هبوط
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:28
در تمام طول این سفر اگرطول و عرض صفر راطی نکرده امدر عبور از این مسیر دوراز الف اگر گذشته اماز اگر اگر به یا رسیده اماز کجا به ناکجا...یا اگر به وهم بودنماحتمال داده امباز هم دویده امآنچنان که زندگی مرادر هوای تونفس نفسحدس می زندهر چه می دومبا گمان رد گام های توگم نمی شومراستیدر میان این همه اگرتو چ...
پر و بال
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
"ببین اگه بودی هیچکدوم از این اتفاقا نمیافتاد" این جمله سلیمانی هی میخونم و هی یادت میافتم. واقعا این حرف واقعیه! فکر میکردم توی این عذاب دست کم خودم و خودم اما این جمله و حرفهایی که به گوشم رسیده...نمیدونم شاید حق با همون دوست قدیمی باشه که میگفت خودت نذار جای نویسنده و پیامها رو به خودت ربط نده...
بیمنظور
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
ی وقتایی آدم واقعا منظوری پشت حرفاش و کاراش نیست ولی خب طرف مقابل تا منظور پیدا نکنه آروم نمیگیره. آزار داریم همگی. ی مشت انسان مشکوک به عالم و آدم دور هم جمع شدیم ...
نق نقو
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
+ خوشحالم میری سرکار میدونی چرا؟- چرا؟+ دیگه زیاد وقت نمیکنی نق نق کنی-
امرداد
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیستکس در همه آفاق به دلتنگی من نیستگلگشت چمن با دل آسوده توان کردآزرده دلان را سر گلگشت چمن نیستاز آتش سودای تو و خار جفایتآن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیستبسیار ستمکار
هجرت
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
با سقوط دستای مادر تنم چیزی فرو ریختهجرتت اوج صداموبر فراز شاخه آویختای زلال سبز جاریجای خوب غسل تعمیدبی تو باید مرد و پژمردزیر خاک باغچه پوسیدفصلی که من با تو ماشدفصل سبز خواهش برگفصلی که ما بی تو من
به قلم حمید سلیمی
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
خسته ای، خسته. از حرفها و کنایه ها و اشاره ها. از آنها که صریحند و از آنها که حرفهاشان را لای زرورق می پیچند. خسته ای. از روزمرگی، از باهار، از پاییز، از کار، از بیکاری. از آدمها که روابطشان با تو بر
حال
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
حالم نه خوبه و نه بد. سردرگمم. خستهام حتی وقتی بیدار میشم. نیاز به ی سفر دارم. ی سفر از جنس رها شدن. شاید ی سفر با ی دوست. فک میکنم چیزی که بهش نیاز دارم همین باشه. خدارو چه دیدی شاید محقق شد...
10:10
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
آهنگ 10:10 رستاک یکی از همون آهنگ لعنتیاست که باید بگم اوصیکم به شنیدنش ...*چقدر دوست دارم غم حالتو*
دنیای دودی
-
تاریخ: 1398/8/2 ساعت: 13:31
وقتی نه دوست داشته میشی و نه دوست داری چه دلیلی دیگه واسه زندگی کردن باقی میمونه؟ چرا باید اکسیژن حروم کنی؟ شاید خیلی ها هزار دلیل بیارن اما از نظر من همه اون دلایل کشکن. وقتی دوست داشتن رخت بست و رفت باید تعجیل کرد واسه مردن. حالا هی هر روز از خواب بیدارشو و لبخند به بقیه تحویل بده. والله که پوچه ا...
همه خودتون رو به آدما نگین
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
" تهوع آوره وقتی فکر میکنن هستی و توجه میکنی به خاطر نیاز. باید از خودت ناامید بشی که چه درد دلی کردی که طرف همچین دیدتت. شاید بهتر باشه توی روابط خفه خون گرفت و همه آنچه که هستیم نگیم و نریزیم روی
اردیبرزخ
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
و اردیبرزخ نرم نرمک در حال آمدنه و من منتظر جولان دادن این ماهم. این بار سرم بالا میگیرم و تا پای جان در برابر ضرباتش میایستم. هر قدر سهمگین هرقدر تلخ هر قدر ...
سیاوش
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمیتو بارون نموندی که دلگیریه این هوارو بفهمیتو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگمدلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫ تو تنها نموندی که حال دل بیق
خموش
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
بالاخره سحر تونستم بلندشم و روزه بگیرم. حجمی از حوادث و خاطرات بر سرم آوار شده. کاری نمیشه کرد جز خموشی. به قول آقامون حافظ بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود ... نمیخوام بیشتر از این شخم بزنم ذهنم و درموردش بنویسم و این بار ته کلامم نقطه میذارم به جای سه نقطه همیشگی.
عجیب
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
بطور کاملا عجیب و غیرقابل باور همه چیز خوبه. به زنده بودنم مشکوکم:دی. دور از هیاهو دارم به جلو میرم. زمان به کندی میگذره ولی داره خوب میگذره. باید یادم بمونه و بابت هر لحظهاش بگم خدایا شکرت. همیشه که نمیشه به جون خدا نق زد یوقتای این مدلی هم مث بچه آدم باید گفت شکر شکر شکر...
حال خوب
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
توصیف حال خوب سخته :دی. وقتی حالت بده انگار بیشتر قلم یاری میکنه واسه خط خطی کردن. اصن همه چی همراهت میشه از آهنگ غمگین بگیر تا بارون تا صدا تا عطر...
کاشکی این روزا برمیگشت عقب
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
فکر میکردم تنها صدمه اون اشتباهات به خودم وارد شده تا که رسیدم به "اشتباهات تو از من ی هیولا ساخت". ظاهرا به درستی ماجرای مسخ شدن حقیقت داره. حس همون لحظه وسط اتاق مسخu200eگونه کافکا دارم و این جمله توی سرم تلو تلو میخوره " که در تلاش مسخ آدمیاند" حمله جملات با همون سه نقطه همیشگی سرازیر میکنم اینجا...
نمیتونم
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 13:22
ی چیزی گوشه ذهن و قلبمه نه میتونم بگم و نه میتونم بنویسمش. آدمیزاد چیه واقعا؟! چند چنده با خودش و خداش و حوادث؟! هوم ...
قلم معروفی
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:08
گفته بودی بلدی حال مرا خوب کنی حال ما خوب خرابست به آن دست نزن... * عباس معروفی
توضیح
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:08
نمیشه هرچیزی توضیح داد. گاهی نه اینکه نشه نه، اصلا دلیلی واسه توضیح وجود نداره. بگم که چی بشه؟! جایگاه آدما تعیین کننده اس یجورایی واسه اینکه نسبت بهشون پاسخگو باشیم یا نه. خودمون یا خودشون باعث میشن که اون آدم مهم باشه یا واسه همیشه نزول کنه به پست ترین درجه جایگاه توی ذهن و قلب و دنیای ما... Let's...