مکالمات دونفره - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 13:33
- راستی ی چیزی؟ + چی؟ - هیچی ولش کن + میدونی که ذهنم درگیر میشه پس حرفت بزن - نه خب میخواستم ی عکس بهت نشون بدم + عکس همون که واقعا دوسش داشتی و خیلی زیبا بود؟ - آره همون + خب ببینم - {گوشی بدست، لبخند رضایت به لب} + زیباست، از هر لحاظ فک میکنم امکان رقابت باهاش ندارم - اتفاقا داشتم دیشب به همین فکر...
ناامید - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 13:33
رفتار جسورانه و گستاخانه آدما ناامیدم میکنه از زندگی. چی شد آدما اینقد بی ملاحظه شدن نسبت به هم. جای تاسف داره این همه بی مبالاتی...
سفر به خانه - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
یه بازگشت به خونه دو هفته ای با کلی کار و مهمونی و برنامه.امیدوارم خوش بگذره هرچند از ی چیزایی دور خواهم بود ی مدت...
مرگ - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است آسمان نشنیده می گیرد دعایم را هنوز #یوسفعلی_میرشکاک
اثر - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
نمیدونم زنده ای یا بالاخره تموم کردی زنده‌مانیت رو. عجیب دنبالت هستم و هیچ‌جا پیدات نمی‌کنم. پرم از حرف‌هایی که با
پست قبل - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
پست قبل شک و شبهه ایجاد کرد واسه برخی دوستان. اینکه دختر یا پسر؟ اینکه دلت تنگ شده براش؟ اینکه کجاست و کی رفته؟ اینکه چرا دنبالشی؟ و کلی سوال دیگه... مهم نیس کی بود چی بود و چی شدش، مهم اینه که نیست شاید بهتر باشه بگم ... بین همه سوال ها یسوال بود که دوست داری برگردی عقب؟ در جوابش میگم نه مگه گذشته ...
استرس - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
سعی میکنم به استرس و نگرانیم غلبه کنم با نوشتن، راه رفتن، بودن توی جمع و هزار تا کار دیگه ولی نمیشه. توی این شرایط استرس بدترین چیز هست برام و فقط شرایط بدتر میکنه. تمرکز ندارم. بقول دوستی کرک و پرم ریخته. امروز هم اتاقی داشت درمورد بحران سی سالگی حرف میزد. فکر میکنه دغدغه ام سی سالگیه.به تنها چیزی ...
خط زرد - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
پشت خط زرد ایستادم. صدای نزدیک شدن قطار میشنوم. به پریدن فکر میکنم و اینکه چرا مرگمون دست خودمون نیست. اصلا چرا خودک
دلبرانه - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
از دلبرش مینویسد و از صبحگاه دلبرانه. لبخندی میزنی به بوی خوش زندگیش، نفس میکشی در تصویر زیبای زندگی دلبرانهشان و نیم نگاهی به آنچه که نیست. سکوت میکنی و حیرانی از بازی روزگار. فکر میکنی و غلت میزنی در عالم رویایی که شاید حق تحقق نداشت... پ.ن: ظاهرا دوباره دلکوک داره فعال میشه نوشتنش
بلوای سوسکی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
از اون شبهایی بود که فوق العاده خسته بودم و ساعت 10:30 شب بخیر گفتم و راهی خواب شدم. ساعت 12 سر و صداها همینجور زیاد میشد و کم کم صدای جیغ هم چاشنی کار میشد. همش هم بخاطر ی سوسک سوسری توی سرویس های بهداشتی. د آخه نازنین بترس ولی جان هرکی دوست داری جیغ نزن. نامبردگان ساعت 12:30 موفق به انهدام سوسک مز...
ابر و باد و ... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 11:25
گاهی همه چیز دست به دست هم میده تا طبع بهاریت توی ی عصر پاییزی، بارونی بشه. منصفانه نیست یهو همه چیز بپیچه از حال روحی گرفته تا مالی. از بدقولی متنفرم از بد حسابی متنفرم. دوتا چیزی که داره تحمیل میشه یجورایی به من و به موازات اون از طرف من به بقیه. خدایا کمکم کن ...
روزهای کشدار - تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 3:58
چه كسی ميداند كه تو در پيله خود تنهايي؟چه كسی ميداند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايی؟پيله ات را بگشایتو به اندازه پروانه شدن زيبايی------------------------------------خط خطی های یک ذهن مسموم با خاطرات تلخ
اهای خبردار ... - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:27
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی لعنت به من و زندگی و عشق و جوانیتا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد قلبم شده بازیچهی دنیای روانی باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری وقتی همه دادند به هم دست تباني در چشم همه روی لبم خنده نشاندم در حال فرو خوردن بغضی سرطانی آیا شده از شدت دلتنگی و غصه هی بغض کنی، گریه کنی، ش...
چه خوب نوشت... - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:27
سرگرم خودت باشی، با هزار و یک قصه ناتمام. باغ سوخته بی برکتی شده باشد زندگیت، بی متاعی درخور بازارهای پر از رنگ. فراموش شده باشی، مقیم دیار سکوت و تنهایی باشی و خو کرده باشی به شبهای بسیار طولانی ممتد بیخوابی، و قطره های روشن روز بین آنها. پذیرفته باشی که شب ها را بی چراغ سر کنی، و بدانی کسی به هو
هر بار - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:27
چه كسی ميداند كه تو در پيله خود تنهايي؟چه كسی ميداند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايی؟پيله ات را بگشایتو به اندازه پروانه شدن زيبايی------------------------------------خط خطی های یک ذهن مسموم با خاطرات تلخ
دیروز - تاریخ: 1396/5/7 ساعت: 19:27
رفتم و موهام کوتاه ترین حالت زدم. گاهی تاوان ی روز بد رو موهامون میدن. پشیمون نیستم که کوتاهشون کردم. گاهی که میرم جلوی آیینه جا میخورم از قیافه ام. هنوز بهش عادت نکردم...
مداد رنگی... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 4:36
چه كسی ميداند كه تو در پيله خود تنهايي؟چه كسی ميداند كه تو در حسرت يك روزنه در فردايی؟پيله ات را بگشایتو به اندازه پروانه شدن زيبايی------------------------------------خط خطی های یک ذهن مسموم با خاطرات تلخ
صبوری - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 4:36
تجدید نظر می کنم روی احساسم به خودم به تو و به دیگری. صبوری پیشه میکنم در برابر این جفای بی رحمانه. مرهمی میشوم برای دل بی قرارم... + نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:50 توسط delkook |
دل شوره... - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 4:36
احمقانه ترین تصمیم یعنی همین که توی این ماه بیام کاشان. اردی برزخ، کاشان، خاطرات و... میام نه برای دیدن تو . میام نه برای یادآوری، که چیزی فراموش نشده که بخوام به یادش بیارم. میام واسه تنفس توی اون شهر با طعم بغض و کمی پشیمونی. همین دقیقه ها به یاد همه چیز میفتم. مرور میکنم همه چیز رو. لحظه لحظه ی
آخرهفته - تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 4:36
آخر هفته ها به سرعت میان. هر پنجشنبه منتظرم.منتظر یک زنگ یک پیام یک میس کال... دریغ....این همه بی مهری غیرقابل باور هست. امیدم کم کم دارم از دست میدم. + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 19:57 توسط delkook |

برچسب‌های مرتبط

گذشته teach | گذشته کامل | آخرین کوکب شکیلا | آخرین کوکب دانلود | آخرین کوکب متن | طناب دار | طناب دار به انگلیسی | طناب دار تورا میبافند | طناب دار صدام | طناب دار عشق